حسنعلى خان افشار
17
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
مقدّمه « شاه مرد » يا « شاهميرى » اگر فرهنگهاى فارسى را جستجو كنيم شايد به « شاه مرد » - آن هم با مفهومى كه در اينجا به كار مىرود - هرگز برنخوريم و بىگمان به ذهن بسيارى جز معنى واژگانى آن ( مردن پادشاه ) ، چيز ديگرى نرسد . شايد برخىها آن را خودساخته و بسيارى ديگر اصطلاحى مرده بدانند كه از گورستان واژگان سر برون آورده است . . . اما « شاه مرد » - آنچنان كه خواهيم ديد - نه اصطلاحى است خود ساخته و نه مردهاى است از گورستان واژگان بازگشته ، بلكه اين مفهوم تا حدودى شوم ، پابهپاى پادشاهى در ايران ، روزگار سپرى كرده است و هنوز نيز در ميان سالخوردگان اين مرزوبوم اصطلاحى رايج و نقل هر مجلس است . به پندار آنها « شاه مرد » مفهومى است گستردهتر از آنچه كه ما گمان مىكنيم . با اين وجود بر پايه شيوهء زندگى و پايگاه اجتماعى افراد به توصيفهاى متفاوتى از آن برمىخوريم كه با وجود گوناگونىهاى صورى زيرساختى يكسان دارند : « شاه مرد » براى سالخوردگان شهرى يادآور تنگى ، گرسنگى ، خوارى خداوندان پيشين ، ريختن خونهايى كه هرگز خونريز آنها روشن نشد ، مرگمير شب ، فروپاشى نظميه ، برشدن صد بيرق ، و . . . است . در حالى كه براى سالخوردگان روستايى كشتار و چپاول ، نبرد با كوهنشينان ، شورش بر كدخدايان ، شركت در سپاه خان ، يورش به نزديكترين شهر ، از پاى درآوردن سپاه رقيب ، سوگ صد عزيز از دست رفته ، و . . . را به ياد مىآورد . بههرحال « شاه مرد » براى اينان يادآور خاطرههاى بسيارى است ، دستكم ، علتى